عبدالحسین تیمورتاش معروفترین و بانفوذترین مرد سیاسی ایران در دوران سلطنت رضا شاه پهلوی است، که در هفت سال اول سلطنت او مقتدرترین شخصیت سیاسی ایران بعد از رضا شاه به شمار می آمد. سقوط ناگهانی او از اریکه قدرت، در آغاز هشتمین سال سلطنت رضا شاه، یکی از اسرارآمیز ترین وقایع عصر پهلوی به شمار می آید، که راز واقعی آن پس از گذشت بیش از شصت سال هنوز کاملا” فاش نشده است. عبدالحسین تیمورتاش، که نام اصلی او عبدالحسین خان نردینی است و پیش از گرفتن نام خانوادگی تیمورتاش در آستانه سلطنت رضا خان، نخست معززالملک و سپس سردار معظم لقب داشته است، در سال ۱۲۵۸ یا ۱۲۶۰ ( در منابع مختلف هر دو تاریخ ذکر شده است ) شمسی در یک خانواده متشخص خراسانی به دنیا آمد. عبدالحسین خان پس از انجام تحصیلات مقدماتی در خراسان، برای ادامه تحصیل به روسیه اعزام شد و در مدرسه نظام سن پترزبورگ ثبت نام کرد. مدت تحصیل او در روسیه که بیش از تحصیل منجر به ترقی فرهنگ وی و در نتیجه ایران شد، قریب شش سال به طول انجامید، عبدالحسین خان در بازگشت از این سفر دو زبان روسی و فرانسه و آداب و رسوم اروپایی را بخوبی فرا گرفته بود. عبدالحسین خان، که بعد از بازگشت به ایران لقب پدر، معززالملک را برای خود انتخاب نمود، چند ماه بعد از مراجعت به تهران نقل مکان کرد و در سن بیست و چهار سالگی به عنوان مترجم زبان روسی وارد خدمت وزارت خارجه شد و ضمن خدمت در وزارت خارجه، زبان انگلیسی را هم فرا گرفت. دوران خدمت عبدالحسین خان معززالملک در وزارت خارجه با آغاز سلطنت محمد علی شاه مصادف شد و معززالملک به عنوان مترجم یک هیئت تشریفاتی از طرف وزارت خارجه برای اعلام سلطنت شاه جدید به دربارهای اروپا به چند کشور اروپایی سفر کرد، ولی در بازگشت از این ماموریت محیط آشفته سیاسی آن روز تهران را باب طبع خود نیافت و نزد پدر خود، که در آن زمان حاکم سبزوار بود، به خراسان بازگشت. عبدالحسین خان مدتی هم از طرف پدر حاکم بلوک جوین شد و با دختر یکی از خوانین خراسان ازدواج کرد. زندگی سیاسی عبدالحسین خان معززالملک، که از این به بعد او را به همان نامی که معروف شده، تیمورتاش میخوانیم، از سال ۱۲۸۸ به دنبال سقوط محمد علی شاه و انتخابات مجلس دوم آغاز شد. تیمورتاش خود را نامزد نمایندگی مجلس کرد و با نفوذ خانوادگی پدر و همسرش به مجلس راه یافت. تیمورتاش با اینکه جوانترین نماینده مجلس دوم بود با ایراد چند نطق و اظهار نظر در لوایحی که مطرح می شد، خیلی زود جای خود را در مجلس باز کرد. ولی فترت طولانی بین مجلس دوم و سوم موجب بازگشت او به خراسان شد و این بار در دوران حکومت نیرالدوله پدربزرگ همسر خود به ریاست نظام یا فرماندهی قشون خراسان منصوب شد و لقب ” سردار معظم ” گرفت. تیمورتاش که حالا سردار معظم خراسانی لقب داشت؛ در انتخابات مجلس سوم نیز بدون مشکلی از قوچان به وکالت مجلس انتخاب شد. و این بار به یکی از کارگردانان مجلس تبدیل گردید، ولی عمر این مجلس نیز با آغاز جنگ بین الملل اول و اشغال بخش بزرگی از ایران به پایان رسید. تیمورتاش بعد از تعطیل مجلس سوم مدتی بیکار بود، تا اینکه در فروردین ماه سال ۱۲۹۸ در اوایل نهضت جنگل، در دوران زمامداری وثوق الدوله به حکومت گیلان منصوب شد. حکومت گیلان که بیش از یک سال به طول نینجامید، از نقاط کلیدی زندگی سیاسی تیمورتاش به شمار می آید، از آن جمله اعدام عده ای را که دکتر حشمت معروف نیز در میان آنها بود، صادر نمود. تیمورتاش در بهمن ماه سال ۱۳۰۰، با حفظ سمت نمایندگی مجلس چهارم در کابینه میرزاحسن خان مشیرالدوله به سمت وزارت عدلیه منصوب شد و در جلسات کابینه با رضا خان وزیر جنگ روابط نزدیکی برقرار ساخت. بعد از سقوط کابینه مشیرالدوله، تیمورتاش به حکومت کرمان و بلوچستان تعیین شد. در مدت حکومت تیمورتاش در کرمان و بلوچستان عمر مجلس چهارم نیز به پایان رسید و تیمورتاش در انتخابات مجلس پنجم مجدداً از نیشابور به نمایندگی انتخاب گردید. تیمورتاش به پاس نطقهای تملق آمیز به طرفداری از رضا خان، در کابینه سوم رضا خان که در شهریورماه سال ۱۳۰۳ تشکیل شد به وزارت فوائد عامه و تجارت منصوب گردید، و این سمت را تا پایان رئیس الوزرائی رضا خان حفظ نمود. تیمورتاش ضمن عضویت در کابینه، به اتفاق دوست نزدیک خود علی اکبر داور، مقدمات تصویب طرح خلع قاجاریه را در مجلس پنجم فراهم ساخت. تیمورتاش در اواخر آذرماه سال ۱۳۰۴، یک هفته بعد از انتقال سلطنت از قاجاریه به خاندان پهلوی، به سمت وزیر دربار رضا شاه منصوب شد و با تشریفات مفصلی که برای تاجگذاری رضا شاه در اوایل سال ۱۳۰۵ ترتیب داد توانایی خود را در این کار به منصه ظهور رساند. روشن است که جز او کسی نمی توانست در بین ایرانیان از عهده این کار برآید. تیمورتاش در چهار سال اول سلطنت رضا شاه به سرعت از نردبان قدرت بالا رفت، ولی صعود او به قله قدرت، با سقوط ناگهانی نصرت الدوله متوقف گردید. نصرت الدوله به اتهام مشارکت در طغیان ایلات فارس و توطئه علیه شخص رضا شاه از کار برکنار و زندانی شد. بد گمانی رضا شاه به نصرت الدوله، اعتماد مطلق او را به تیمورتاش که از روابط نزدیک وی با نصرت الدوله اطلاع داشت، متزلزل ساخت؛ ولی تیمورتاش به علت لیاقت و شخصیت منحصربفرد خود در دربار در مقام خود باقی بماند. دومین ضربه بر قدرت و موقعیت بلامنازع تیمورتاش، با ورود فروغی و تقی زاده به کابینه مخبرالسلطنه در دو پست کلیدی وزارت خارجه و وزارت مالیه، وارد آمد. فروغی از ابتدا نسبت به تیمورتاش نظر مثبتی نداشت و او را عامل برکناری خود از مقام نخست وزیری در اوایل سلطنت رضا شاه میدانست و تقی زاده هم کسی نبود که زیر بار امثال تیمورتاش برود و به قول معروف برای او تره خورد بکند. تیمورتاش که با غرور و تبختر در جلسات هیئت دولت حضور می یافت و به وزیران کابینه، حتی شخص نخست وزیر امر و نهی می کرد، ناگهان خود را در برابر کسانی یافت که نه فقط از او حرف شنوی نداشتند، بلکه علناً به مخالفت با او بر می خاستند و گاهی با لحنی تحقیرآمیز با وی سخن می گفتند. از سال ۱۳۰۹ به بعد دیگر آن تیمورتاش سالهای ۱۳۰۴ تا ۱۳۰۸ نبود. آخرین مرحله سقوط تیمورتاش از اریکه قدرت با ماجرای نفت و لغو قرارداد دارسی آغاز می شود زیرا او تنها کسی بود که در این مورد کوتاه نیامد و به فروش نرفت. . در سال ۱۹۸۳ بوریس باژانف منشی استالین در دفتر سیاسی حزب کمونیست شوروی، که در زمان سلطنت رضا شاه از طریق ایران به غرب گریخت، خاطرات خود را در پاریس منتشر کرد. در این کتاب نیز فصلی به داستان جاسوسی تیمورتاش برای روسها اختصاص یافته و نویسنده مدعی شده است که حین فرار از طریق ایران، اسرار این ماجرا را در اختیار مقامات ایرانی گذاشته است. اگر این مطلب واقعیت داشته باشد، این سئوال پیش می آید که چرا رضا شاه در همان موقع از این ماجرا پرده بر نداشت و تیمورتاش را به اتهام جاسوسی محاکمه و تیرباران نکرد؟ تیمورتاش بعد از برکناری از وزارت دربار قریب به دو ماه در خانه اش تحت نظر بود تا اینکه در ۲۹ بهمن ماه سال ۱۳۱۱ بازداشت گردید و به زندان شهربانی انتقال یافت. تیمورتاش در اواخر اسفند ماه ۱۳۱۱ به اتهام کذب تدلیس و سوءاستفاده از موقعیت، که شامل گرفتن مبالغی ارز از بانک ملی و فروش آن به قیمت آزاد بود به سه سال حبس مجرد محکوم گردید و در دومین محاکمه در تیرماه ۱۳۱۲ به جرم ارتشاء به پنج سال حبس مجرد محکوم گردید. درباره چگونگی قتل تیمورتاش، دکتر جلال عبده دادستان دیوان کیفر در جریان محاکمه مختاری آخرین رئیس شهربانی رضا شاه و همدستان او روایتی دارد و بر اساس پرونده های موجود می نویسد: « پزشک احمدی، تیمورتاش را بر حسب دستور رئیس کل شهربانی وقت و رئیس زندان، با تزریق استرکنین مسموم می کند، ولی چون مختصر حیاتی داشته، به شهادت دکتر محمد خروش و اظهارات معین طبیب ابوالقاسم حائری، برای این که کار وی زودتر تمام شود، بالش و پتو را بر دهان وی گذارده و خفه می کنند….» قتل تیمورتاش روز نهم مهرماه ۱۳۱۲، فردای سفر کاراخان معاون وزارت امورخارجه شوروی به تهران، اتفاق افتاد. مخبرالسلطنه هدایت نخست وزیر وقت ایران، ارتباط سفر کاراخان را با زندانی شدن تیمورتاش در “خاطرات و خطرات” خود تایید کرده و مهدی بامداد شرح مفصل تری در این مورد داده و می نویسد « در هشتم مهرماه ۱۳۱۲ کاراخان قائم مقام کمیسر امور خارجه شوروی ایران آمد و دولت تشریفات مفصلی برای پذیرایی از وی به عمل آورد و چند جلسه مذاکرات بین او و نخست وزیر و وزیر امورخارجه راجع به امور تجاری-اقتصادی و امور سرحدی صورت گرفت. ظاهر قضیه برای حسن تفاهم و ارتباط حسنه بین دو همسایه و امور مذکوره در بالا بود، لکن باطن امر و علت آمدن کاراخان به ایران فقط برای آزادی و رهایی تیمورتاش از بند بود و حتی این موضوع یعنی بخشایش و عفو تیمورتاش را هنگام ملاقات با شاه عنوان کرد، ولی شاه چون قبلا موضوع مورد بحث را کاملا درک کرده بود، موقعی که کاراخان موضوع تیمورتاش را پیش کشید و از شاه عفو و بخشایش او را تقاضا کرد، جواب داد از قرار معلوم حال مزاجی او خوب نیست ولی فکری در این باب می کنم……. بعد خود کاراخان برای تماشای زندان قصر رفت و نظرش از رفتن به قصر این بود که تیمورتاش را ملاقات کند، اما وقتی که از او جویا شد و جای او را پرسید، زندانبانها به وی گفتند: « چند روز است که در گذشته است….» بعد از مرگ تیمورتاش، فرزندان او بیشتر فروغی و تقی زاده را در بد گمانی رضا شاه نسبت به پدرشان گناهکار می دانستند. فروغی هرگز درباره تیمورتاش سخنی نگفت، ولی آنچه از نوشته های تقی زاده برمی آید، او هم برخلاف تصور فرزندان تیمورتاش در این ماجرا نقشی نداشته است. تقی زاده آیرم رئیس شهربانی رضا شاه را که به گفته او ” بدترین آدمها بود و از شمر و یزید بدتر ” عامل اصلی ایجاد سوءظن در رضا شاه نسبت به تیمورتاش میداند… با تمام این اوصاف دیروز یکی از بهترین روز های زندگی من بود. شناختن تیمورتاش در ذهنم چند سوال ایجاد کرد.
هنوز هستند کسانی که روی عقیده خودشان می ایستند تا پای مرگ؟
البته می دانم که هستند کسانی که برای اینکه روز بد سراغشان نیاید به تمام فکر ها و نظر هایشان پشت میکنند و زانوهایشان خم میشود که بتوانند از در کوچک خواری وارد شوند و کمرشان برود زیر بار منت!!!
گریه های یک مرد را دیدم بعد از اینکه عقیده اش را فروخت به یک خانه و یک بالش نرم که پر شده بود از پر های بسیار پرنده های آزادی که بوفالو خودش آنها را سر بریده بود. به خاطر همین خواب راحتی که آرزویش را داشت روی آن بالش ها امکان پذیر نبود. او آرزو می کرد ای کاش در همان لانه با نور طبیعی متناسب با چال های خوش ترکیب صورت اش می خوابید.
حیف ازحرف های پوچ و صد تا یه غاز جوانان مخ آزاد که در این ویرانه هوا را نیز آلوده می کند. دغدغه هایشان نان مفت است و گفتارشان فقط دلسردت میکند. در نهایت نتیجه می شود همان تکراریهای روزمره.
دردشان جماع است و عشق است و عاشقی تنها پیشه آنهاست.
هنر عناصر ذکورشان دخول و غیر ذکور خوب دهندگی و نخ ریسی و یاوه گویی و نیت پاک ترینشان باز هم همان جماع است طبق قوانین شرعی و غیر شرعی و بس! دعایشان از درگاه باری تعالی داشتن ذوج یا ذوجه احمق و نا فهم و مستاصل است برای جِماع!
کاش دوستان ایرانی( صد در صد ایرانی) زیاد بودند برای من تا طعم واقعی یک همصحبت واقعی را همیشه می چشیدم.
من دیروز خوبی داشتم اما امروز دغدغه دارم و از فردایی نگرانم که همصحبت ایرانی واقعی نداشته باشم