اردیبهشت
۱۱
خانه هنرمندان-بدون دوربین – بدون فندک – کار زیاد -دقایق آخر و نتیجه اش این
دسته بندي دستهبندی نشده | ۴ نظر
حامل دعاهایم یک پرنده کوچک آبی رنگ است.
هفت روز است که بالا نرفته برمی گردد.
اولین روز بهانه اش این بود که خط ام کج و کوله است و خدا قهرش می آید.
روز دوم گفت: یک “می” جا انداخته ای. خوب اشتباه می شود بعد می گویی خدا فارسی نمی داند..
روز سوم در ساعت دوم آمد تو..سرش را کج کرد و گفت که دلش برایم تنگ شده بوده و از نیمه راه برگشته ولی قول داد که فردا می رود.
روز چهارم گفت: نمی دانی چه ترافیکی بود پرنده های فلسطینی راه را بند آورده بودند تا پرندگان کفار نتوانند بالا بروند…راه نبود!
روز پنجم منتظر معجزه بودم اما باز دست خالی آمد که: دعایت از پایم باز شد و یک لاشخور آنرا قاپید..چه کنم
زورم به این مفت خور ها که نمی رسد.
روز ششم از پنجره به آسمان نگاه می کردم … دیدم نشسته است روی ابر سفید، جوری که رویش به من نباشد دارد با پرنده کوچک آبی دیگری لاس می زند. دعایم را از پایش کندم و مچاله کردم.
روز هفتم کنارم نشست و پر هایش را پوش داد و با ناز و ادا گفت :” دعا کن عشقم سر بگیرد، دعا کن در دلش جا بگیرم، تو دعا کن کارمن زود انجام شود به خدا قسم پیشتاز دعایت را بالا می برم.
هفت روز است که بالا نرفته برمی گردد.
اولین روز بهانه اش این بود که خط ام کج و کوله است و خدا قهرش می آید.
روز دوم گفت: یک “می” جا انداخته ای. خوب اشتباه می شود بعد می گویی خدا فارسی نمی داند..
روز سوم در ساعت دوم آمد تو..سرش را کج کرد و گفت که دلش برایم تنگ شده بوده و از نیمه راه برگشته ولی قول داد که فردا می رود.
روز چهارم گفت: نمی دانی چه ترافیکی بود پرنده های فلسطینی راه را بند آورده بودند تا پرندگان کفار نتوانند بالا بروند…راه نبود!
روز پنجم منتظر معجزه بودم اما باز دست خالی آمد که: دعایت از پایم باز شد و یک لاشخور آنرا قاپید..چه کنم
زورم به این مفت خور ها که نمی رسد.
روز ششم از پنجره به آسمان نگاه می کردم … دیدم نشسته است روی ابر سفید، جوری که رویش به من نباشد دارد با پرنده کوچک آبی دیگری لاس می زند. دعایم را از پایش کندم و مچاله کردم.
روز هفتم کنارم نشست و پر هایش را پوش داد و با ناز و ادا گفت :” دعا کن عشقم سر بگیرد، دعا کن در دلش جا بگیرم، تو دعا کن کارمن زود انجام شود به خدا قسم پیشتاز دعایت را بالا می برم.
………………..
اشعیا ۱:۵۹
دست خداوند کوتاه نیست تا نرهاند و گوش او سنگین نیست تا نشنود لیکن خطای شما در میان شما و خدای شما حایل گشته است و گناهان شما روی او را از شما پوشانیده است تا نشنود.
اردیبهشت
۵
آخ جون دوتای دیگه اش..نه! فقط شنبه
دسته بندي دستهبندی نشده | ۱ نظر
با غرور که راه میری در مملکت خودت چشم می خوری
در هر جای دیگه دنیا اگر بودم فقط تحسین میشدم
اگر با لبخندی از تو دزدیم راه می رفتم
ببین لبهات کار بزرگی کرده با اون خنده اش
الان تب دارم چون بدهکارم. تو کجایی کاز؟
بالاخره وایت بالانسم درست شد اما خودم خراب شدم
همیشه تو دنیا یکی سفید میشه اون یکی قرمز
امروز خیلی سفید شدی که من انقدر قرمز شدم؟
آره… داشتی از سقف میزدی بیرون
تو دنیای منی من برات بیس می زنم و هزار غلط دیگه هم
شعر آخر منی فقط فقط مال منی
این ننه بابای منم تا یکی رو میبینن شلوغش می کنن
تو این کارو برای من کردی یا این دیوانه ها…تو مدل نیستی
تو غول چراغ نیستی تو یک فرشته ای…
نگذار عکس بگیرن ازت
ببین تو بردی…تو همیشه برنده ای
سه هیچ دیروز
دو یک امروز و بدنم تعجب کرد دیگه
کاش الان شنبه بود
وای اگه الان بارون بگیره پنجره ها رو باز گذاشتیم
همه چی خیس میشه رنگ میگیره به هم…میشه پاپ آرت. من مونو کروم می خوام سفییییید دور چشما سیاه..سقف قرمز
سِرم رو اگه الان بکشم چی میشه میمیرم؟
اونوقت مامانم اینا چی میگن؟ میگن این مهمونا برای من اومدن و من مردم
نگرانم بودی اما من می خواستم نباشی. تو الان سردت میشه چون پ… رو چ… سگِ گوسفند خر من
خوب الان جات خالیه دیگه چون رو پا بند نیستم حس شل دارم
چشم خوردم از این دوروزه پر غرورم
فردا رو بیخیال می شم و پس فردا رو نه دیگه
شنبه فقط شنبه باید بیاد زودتر حتی نه جمعه فقط شنبه
شنبه ها میشه مرد و یک شنبه هم زنده نشد
شنبه روز هفتم بود و من خودم نبودم دو تا بال داشتم و سه تا شاخ
همون شنبه شگونش بیشتره
تا حالا شده سرت سنگین باشه و همه جلوت برقصن؟
می خوایی چی کارشون کنی اون لحظه؟ گازشون بگیری؟
غلط می کنی! تو سگ کثافت منی…بقول خودت..می فهمی؟ می فهمی؟
از شبی که نوید داشت می رفت سربازی این کارو نکرده بودم…جونم خیلی باحال بود
هنوز قیژ قیژش تو گوشمه
نگرانی ات بی مورده چون من حالم خوبه
بهتر از من هم مگه کسی هست الان
فقط دیگه خوابم نمی بره…چه کار کنیم؟
باحال بودا… می خوای الان بریم تا پنجره هارو ببندیم؟
در هر جای دیگه دنیا اگر بودم فقط تحسین میشدم
اگر با لبخندی از تو دزدیم راه می رفتم
ببین لبهات کار بزرگی کرده با اون خنده اش
الان تب دارم چون بدهکارم. تو کجایی کاز؟
بالاخره وایت بالانسم درست شد اما خودم خراب شدم
همیشه تو دنیا یکی سفید میشه اون یکی قرمز
امروز خیلی سفید شدی که من انقدر قرمز شدم؟
آره… داشتی از سقف میزدی بیرون
تو دنیای منی من برات بیس می زنم و هزار غلط دیگه هم
شعر آخر منی فقط فقط مال منی
این ننه بابای منم تا یکی رو میبینن شلوغش می کنن
تو این کارو برای من کردی یا این دیوانه ها…تو مدل نیستی
تو غول چراغ نیستی تو یک فرشته ای…
نگذار عکس بگیرن ازت
ببین تو بردی…تو همیشه برنده ای
سه هیچ دیروز
دو یک امروز و بدنم تعجب کرد دیگه
کاش الان شنبه بود
وای اگه الان بارون بگیره پنجره ها رو باز گذاشتیم
همه چی خیس میشه رنگ میگیره به هم…میشه پاپ آرت. من مونو کروم می خوام سفییییید دور چشما سیاه..سقف قرمز
سِرم رو اگه الان بکشم چی میشه میمیرم؟
اونوقت مامانم اینا چی میگن؟ میگن این مهمونا برای من اومدن و من مردم
نگرانم بودی اما من می خواستم نباشی. تو الان سردت میشه چون پ… رو چ… سگِ گوسفند خر من
خوب الان جات خالیه دیگه چون رو پا بند نیستم حس شل دارم
چشم خوردم از این دوروزه پر غرورم
فردا رو بیخیال می شم و پس فردا رو نه دیگه
شنبه فقط شنبه باید بیاد زودتر حتی نه جمعه فقط شنبه
شنبه ها میشه مرد و یک شنبه هم زنده نشد
شنبه روز هفتم بود و من خودم نبودم دو تا بال داشتم و سه تا شاخ
همون شنبه شگونش بیشتره
تا حالا شده سرت سنگین باشه و همه جلوت برقصن؟
می خوایی چی کارشون کنی اون لحظه؟ گازشون بگیری؟
غلط می کنی! تو سگ کثافت منی…بقول خودت..می فهمی؟ می فهمی؟
از شبی که نوید داشت می رفت سربازی این کارو نکرده بودم…جونم خیلی باحال بود
هنوز قیژ قیژش تو گوشمه
نگرانی ات بی مورده چون من حالم خوبه
بهتر از من هم مگه کسی هست الان
فقط دیگه خوابم نمی بره…چه کار کنیم؟
باحال بودا… می خوای الان بریم تا پنجره هارو ببندیم؟
اردیبهشت
۴
Hold it, don’t drop it. Stop it, Can’t stop it, won’t stop it…"Cos"! you know what I need!
دسته بندي دستهبندی نشده | ۹ نظر
چه کسی گفت که روی زمین خدا با غرور راه نروید؟
پس خوشبخت ترین دختر خداوند چگونه قدم بردارد
وقتی پر شده از رضایت و شاد از زندگی در دقایقی
ناتمام از هر چیز که می خواهد؟
سر خوش است از بودن در قالب مدرن احساس،
مصور شده روی بوم سه بعدی بزرگ هستی،
با دستهایی که کشیده می شود روی پوسته زیرین بدن اش
تا حجمی خوش تراش بسازند از
لیلی منحصربفرد قرن بیست و یک!!!
۲۱!!!
خالق سبکی است از حضور همیشگی و بی زوال
که سر منشاء پیوند های پست مدرن خواهد شد
و بارور می شود در این قطعه یاوه پرور از زمین
چگونه غرورش را پنهان کند پشت لبخند عجیب اش که بی اراده به فضا پاشیده می شود
وقت بدرقه شدن با چشمان عابرانی که او را فراتر از صِرف بودن و نفس کشیدن می بینند
ذرات لبخندش را از فضا می قاپند تا دانه ای هدر نرود
او فراتر از قلب های پر از دوگانگی عابران خسته، خویشتن را جشن می گیرد
او که فرو رفته به عمق این میدان خیس، بی واسطه،
بی توقع بشرگونه و خود بینانه
چگونه باید راه برود؟
پس خوشبخت ترین دختر خداوند چگونه قدم بردارد
وقتی پر شده از رضایت و شاد از زندگی در دقایقی
ناتمام از هر چیز که می خواهد؟
سر خوش است از بودن در قالب مدرن احساس،
مصور شده روی بوم سه بعدی بزرگ هستی،
با دستهایی که کشیده می شود روی پوسته زیرین بدن اش
تا حجمی خوش تراش بسازند از
لیلی منحصربفرد قرن بیست و یک!!!
۲۱!!!
خالق سبکی است از حضور همیشگی و بی زوال
که سر منشاء پیوند های پست مدرن خواهد شد
و بارور می شود در این قطعه یاوه پرور از زمین
چگونه غرورش را پنهان کند پشت لبخند عجیب اش که بی اراده به فضا پاشیده می شود
وقت بدرقه شدن با چشمان عابرانی که او را فراتر از صِرف بودن و نفس کشیدن می بینند
ذرات لبخندش را از فضا می قاپند تا دانه ای هدر نرود
او فراتر از قلب های پر از دوگانگی عابران خسته، خویشتن را جشن می گیرد
او که فرو رفته به عمق این میدان خیس، بی واسطه،
بی توقع بشرگونه و خود بینانه
چگونه باید راه برود؟


