دیروز من یک پیام کوتاه دریافت کردم

what happen to perspolis? hhh

جوابی نداشتم اما ناراحت هم نبودم…من پرسپولیس رو با بردش و باختم درهم دوست دارم
حادثه دیروز اتفاق جالبی نبود اما باعث شد صدای زنگ پیام کوتاه من هم در بیاد و این اتفاق زیبایی بود
پرسپولیس ، قرمز، عشق…connecting people
و اما …اصل ماجرا از زبان خودشان
!( جناب نیکبخت :( تاکتیک‌ اکبرآقا باز هم‌ نتیجه‌ داد و او با روش‌ شماره‌ ۵ به‌ پیروزى‌ رسید
اصل ماجرا: تاکتیک‌ شماره‌ ۵ یعنى‌ اینکه‌ هر وقت‌ تیم‌ جلو افتاد، بازیکنان‌ باید زیر توپ‌ زده‌ و از هر فرصتى‌ براى‌ اتلاف‌ وقت‌ استفاده‌ نمایند تا سه‌ امتیاز مسابقه‌ به‌ حساب‌ تیم‌ واریز شود

How crazy can it be?
Sometimes I try to avoid watching them
because it just seems depressing and more unkind
I’m here ,You are there…
what should we do?

عکسم رو که دید گفت نباید این عکس رو میگرفتی… ممکن بود ازت شکایت کنه

اما اون یهواومده بود کادر منو خراب کرده بود…من باید ازش شکایت کنم الان
گفته بود باید پیش بینی کنم که چه اتفاقاتی ممکنه بیفته در ۲ ثانیه بعد …یادم رفته بود

جای همگی خالی بود دیشب
من وخانوم. ش به خیال خودمون زود پریدیم بیرون که جزو اولین نفر ها ثبت نام کنیم
به شرق تهران که رسیدیم غر غر جفتمون در اومد
توهین نباشه به شرقی ها ولی ما غربی ها اصلا” نمیتونیم با خیابون ها و آدرس های شرق کنار بیاییم
به هر حال رسیدیم به دانشگاه علم و صنعت
تو این فکر بودیم که دم در دانشگاه پارک کنیم و من و کیم کیم کوچولو تو ماشین بخوابیم تا ایشون بروند ثبت نام کنند و برگردند تا صبح خودش بیاد دوباره ثبت نام…شنیده بودیم که مردم از شب تا صبح میخوابند تا بتونند ثبت نام کنند
داشتیم میگفتیم که… ما زود رسیدیم و خلوته! که…مثل بعضی از صحنه های فیلم های اکشن که از پشت کوه هزاران سوار میریزن بیرون با چراغهای ماشینهای زیادی…نه …خیلی… مواجه شدیم
خانوم .ش ناباورانه نگاهش به سمت راست بود و به خودش دلداری میداد که: وای وای اینجا دعوا شده …نیروی انتظامی هم آمده..وای وای
شیشه رو کشیدم پایین و از خوشگل ترین پسری که اونجا بود پرسیدم :آقا..ببخشید
لبخند زد و من ادامه دادم :ما میخواییم برای آی التس ثبت نام کنیم …(تو دلش…میشه شماره مو بهتون بدم) کجا باید بریم ؟
غنچه لبخندش همینطور شکفت و شکفت و شکفت تا عطرش پیچید تو هوا …هر هر هر
خانوما شما تاحالا کجا بودید؟ دارن اسم ها رو میخونن! ما از صبح و خیلی ها از دیشب اینجا بودند
حالا شما برید جلو تر یه پیکان وسط جمعیت هست اون اسم ها رو مینوشت یکی تون هم برید کافیه …البته فکر نمیکنم دیگه فایده ای داشته باشه
کارت ملی رو ازش گرفتم که برم وسط جمعیت…ولی چه جوری
یه آقای جوان البته بچه مثبت پنج ایستاده بود روی ماشین پیکان …همون ماشین آرزوها ی جوانان مشتاق ترک وطن…و داد میکشید
۱۲۵ …گلی آقایی
۲۳…آریا فلان خانی
چون دیگه هیچ پسر خوشگلی ندیدم از یه خانوم بسیار زیبایی پرسیدم جریان چیه
گفت داره اسم هارو میخونه ..اگه شما قبل از ظهر اومده باشی این شانس رو داری که شاید نوبتت بشه
…ما با ۱۲ ساعت تاخیر اومده بودیم
چون تو سایت نوشته بود تاریخ ثبت نام سی ام آذر…هنوز ماه تو آسمون شب سی آذر بود
که مهلت ثبت نام تموم شده بود
از بین جمعیت اومدم بیرون در حالیکه داشتم دنبال تلفنم میگشتم و زیرلب غر غر میکردم
یکی از پشت سرم گفت :دیدی گفتم فایده ای نداره…حالا شما میخواهی کجا بری؟
انگار که تمام تقصیر به گردن اون باشه گفتم فعلا” جز به قبرستان بقیع راهی نیست
و صدای خنده دوستاش پاشید تو هوا
کلا” ما ایرونی ها از ضایع شدن دیگران لذت میبریم
و اما خانوم .ش که حتما” الان فکر میکنه من براش ثبت نام کردم …الو؟ کجایی؟ اسمم رو نوشتی؟ یعنی چی که نمیشه ؟ مگه میشه؟
و ما دو نفر و نصفی آویزون برگشتیم خونه
برای جلوگیری از فرار مغز ها ظرفیت رو کم کرده بودند
خیلی ها باید امتحان میدادند چون مدارکشون فقط لنگ نمره بود …و این یعنی کلی ضررجانی و مالی
یاد آوری اون صحنه هیچ شبیه ثبت نام آی التس نبود ..بلکه بیشتر به انتخابات شورای روستا ی علی آباد در سال ۱۳۲۰ بود…مشهدی حسن روی تل خاک ایستاده بود و فریاد میکشید…
علیمردان خان جوانخانی ۲۷
حاج عباس قلی خان میرپلنگ ۴۳
……..
خوابم میاد …میپرسه حالا چیکار کنم؟
جواب میدم : ترک وطن …باید ترک وطن کرد …برای ترک وطن هم باید ترک وطن کرد

photography by Maryam Sahafzadeh before picking up by her best


We had a short conversation
She asked me if I had a child or not ,although she knew that I am single
The reason is ,Its epidemic to be a single mom in Denmark …

A remarkable number of women today are taking the daunting step of having children outside of marriage.
Single by chance , Mother by choice
how easy women are choosing parenthood without marriage and creating the New Family

صبح روز اول…صبح خنک و زنده بعد از یک شب بارانی لذت بخش
……………………………………………….
از روز اول دنبال یک کلمه میگشتم
یک واژه
اما این شاهد به من گفت
من آنچه تو میخواهی بگویی را میدانم
هنوز هیچ کلمه ای برای توصیفش نیست
خیلی وقت است که او را میشناسم
بهتر است چیزی نگویی
بهتر از تو میداند که در توچه میگذرد
……………………
گرم بودم
خواب بودی
گرم … پیچیده در پتوی سفید
بسه استاد …بسه دیگه الان دیگه کتک نمیزنن بچه رو
دوره چوب و فلک تموم شد دیگه
یه ذره فلو که دیگه انقدر خشونت نداره
کبود شد بچه…نمیتونه بشینه این بچه از درد
……
آها میخواهید گوشش رو بکشید که شیطونی نکنه و حواسشو جمع کنه
عجب …پس عکاس خوبی میشه
…از شما هم بهتر میشه؟ شکسته نفسی میفرمایید قربان
حالا شما ببخشیدش دیگه …قول میده عکس های خوب بیاره براتون
بیا خوشمزه بیا بیرون استاد رو ببوس این دم آخری
(استاد نگو بگو غول چراغ جادو)
……………
بازم بگین نواب صفوی بد بود
بازم بگین تهران شهر بدیه